مراد على شمس

27

با علامه در الميزان ( فارسى )

* آخرت س 3 - با اينكه اعتقاد به آخرت ، موردى است كه هركس بايد بدان يقين حاصل كند ، پس چرا در آيه‌اى ( بقره 46 ) بحث مظنّه و گمان به آن را كافى دانسته است ؟ ج - ممكن است وجهش اين باشد كه براى حصول و پيدايش خشوع در دل انسان ، مظنه قيامت و لقاء پروردگار كافى است ، چون علومى كه به وسيله اسباب تدريجى به تدريج در نفس پيدا مىشود ، نخست از توجه و بعد شك ، و سپس به ترجيح يكى از دو طرف شك ، كه همان مظنه است پيدا شده ، و در آخر احتمالات مخالف به تدريج از بين مىرود ، تا ادراك جزمى كه همان علم است حاصل شود . و اين نوع از علم وقتى به خطر هولناك تعلق بگيرد باعث غلق و اضطراب و خشوع نفس مىشود ، و اين غلق و خشوع از وقتى شروع مىشود ، كه گفتيم يك طرف شك رجحان پيدا مىكند ، و چون امر نامبرده خطرى و هولناك است ، قبل از علم به آن ، و تماميت رجحان ، نيز دلهره و ترس در نفس مىآورد . پس به كار بردن مظنه در جاى علم ، براى اشاره به اين بوده ، كه اگر انسان متوجه شود باينكه ربى و پروردگارى ، دارد كه ممكن است روزى با او ديدار كند ، و به سويش برگردد ، در ترك مخالفت و رعايت احتياط صبر نمىكند ، تا علم برايش حاصل شود ، بلكه همان مظنه او را وادار به احتياط مىكند . ضمنا در تفسير عياشى « 1 » از على عليه السّلام روايت كرده كه مراد بظنّ در آيهء « الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ » يقين است . « 2 »

--> ( 1 ) . عياشى ؛ ج 1 ، ص 44 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 229 و 231 .